تبليغاتX
غوغای عشق

غوغای عشق

قصه عشق لیلی(ز)و مجنون(ر)

من این شب زنده داری دوست دارم

پریشان روزگاری دوست دارم

به شهر من زمن بیگانه تر نیست

همین دور از دیاری دوست دارم

بیابان را که خلوتگه انس است

چو اهوی فراری دوست دارم

به پای خویشتن برخاستن را

بدون دستیاری دوست دارم

نظر بازم زهر گلشن گلی را

چو مرغان بهاری دوست دارم

ترا هم با همه نامهربانی(شوخیه ها)

عزیزم اری اری دوست دارم

به امید وصالت زنده ماندم

من این چشم انتظاری دوست دارم

به دامانت چو اویزم به مستی

زخود بی اختیاری دوست دارم

برای دیدنت رخصت نخواهم

من این بی بندو باری دوست دارم

نمیگیرم به یک جا یکدم ارام

چو طوفان بی قراری دوست دارم
paiez is offline  


 

نوشته شده توسط رحیم در چهارشنبه 7 مرداد1388 ساعت 16:37 موضوع | لینک ثابت


دوست دارم

دستانم تشنه دستان توست...
شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم...

با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم...
زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت....


 

نوشته شده توسط رحیم در چهارشنبه 7 مرداد1388 ساعت 16:32 موضوع | لینک ثابت


مهتاب

مگر می توان روی تو را دید و یاد مهتاب نیفتاد؟
مهتاب هم رایحه ای دارد
من بوی تو را می شناسم
بوی عطر کلامت را
عطر پنهان در احساس حافظ
خانه ام تاریک است
مهتابم شو
قابت می کنم
روی دیوار خاموشی ام
ببین!
آب و جارو کرده ام
شمعدانی هایم گل داده اند
بهار نارنج در چای ریخته ام
شاید امشب بیایی
شاید...


 

نوشته شده توسط رحیم در دوشنبه 5 مرداد1388 ساعت 18:30 موضوع | لینک ثابت


دوست دارم

دوستت دارم بي آنکه مرا دوست داشته باشي
دوستت دارم حتي اگر به چشمان خيسم بخندي
و بي خيال اين باشي که دلم شکسته است...
دوستت دارم حتي اگر دلت سنگ باشد
حتي اگر هيچ احساسي بر من نداشته باشي
با اينکه ميدانم در دلت يک دنيا محبت است
و احساست ، مثل آب پاک و زلال است...
مرا باور داشته باش ، حتي براي يک لحظه
هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن ...
بيا تا تنهايي دوباره به ويرانه دلم نيامده است!
تا تنهايي قاب خالي و بدون عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته


 

نوشته شده توسط رحیم در دوشنبه 5 مرداد1388 ساعت 18:19 موضوع | لینک ثابت


کاش آن آینه ای بودم من که به هر صبح تو را میدیدم

می کشیدم همه اندام تو را در آغوش

سرو اندام تو با آن همه پیچ آن همه تاب

آنگه از باغ تنت می چیدم گل صد بوسه ی ناب


 

نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه 29 تیر1388 ساعت 16:33 موضوع | لینک ثابت


مکیدن عصاره ی نگاه تو

چشیدن طنین شاد لحظه لحظه های تو

پریدن از شبی سیه میان بازوان تو

بریدن از بهانه ها، به سوی روح پاک تو

 برای تو، به شکل تو، به حال تو، مثال تو

 

نه "من" ، که " تو"

نه "ما"، که " تو "

من از خودم رها شدم برای تو

که تا شوم امید تو

صدای خنده های تو

نگاه چشمهای تو، طلوع روز های ناب تو

 

مرا ز خود نران که من، دگر جدا نی ام ز تو

نپرس نام خاندان و شهرتم،تخلصم

  که من چو " نا کجایی ام "

میان ابرها و آسمان

          کنار باد و ماهتاب

                         شبم به روز می کنم

به سوی تو چنان سجود می کنم

که بتکده ز حسرتش همه کلوخ می شود

   و عشق سرد و بی صدا

مرا نگاه کرده و ،

                 به زیر گور می شود

که تاب این نگاه من ندارد او

 و خوب داند او که این

        فرای عشق و عاشقی

          فرای جان و جاندهی

                و این ، ... فرای بندگی ست.

بترس از این زمان کشی

بترس از این رماندنم

که من قیام می کنم

      جهان مهربان و آتشین منش، به زیر آب می کنم

و می کنم جهان همه به شکل تو

       دویدن از برای تو

        گرفتن دو بوسه از لبان آتشین تو

             و بعد تا همیشه ها

 برای من، به یاد تو

               به " یاد " تو ...

 


 

نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه 29 تیر1388 ساعت 16:31 موضوع | لینک ثابت


تو چه می دانی این دل كه پشت پیراهنی از گل سرخ پنهان است، چقدر دلتنگ توست؟
اگر دیواره ی دهلیزهایش را ببینی كه با نام تو تزیین شده، اگر صدای تند وهیجان آلودش را بشنوی، آنگاه شاید كمی - فقط كمی- او را درك كنی
.
تو چه می دانی كه این چشم كه از میان تیرهای مژگان و كمان ابروان ردپای تورا دنبال می كند، چقدر مشتاق دیدار توست؟

اگر خود را در آیینه اش تماشا كنی و رودهای گرمی كه دمادم از آن جاری می شوند ببینی آن وقت شاید كمی - فقط كمی - به او حق بدهی
.
نه، تو اینها را نمی دانی. اگر می دانستی حتم داشتم حتی یك لحظه هم مرابا غم هایم تنها نمی گذاشتی و دلت نمی آمد كه شعر هایم را نخوانی
.
كاش می دانستی كه هر قطره باران آیینه ای است كه می توانی عشق مرا به خودت در آن ببینی، آنگاه در روزهای بارانی هیچ گاه از قاب پنجره كنار نمی رفتی


 

نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه 29 تیر1388 ساعت 16:28 موضوع | لینک ثابت


یا تو یا...

View Full Size Imageآغوشتو بغیر من به روی هیچکی وانکنView Full Size Image

View Full Size Imageمنو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکنView Full Size Image

View Full Size Imageمن برای باتو بودن پر عشق و خواهشمView Full Size Image

View Full Size Imageواسه بودن کنارت تو بگو به هرکجا پرمیکشمView Full Size Image

View Full Size Imageمنم تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسهView Full Size Image

View Full Size Imageبوسیدنت برای من تولد یک نفسهView Full Size Image

View Full Size Imageچشمای مهربون تو منو به آتیش میکشهView Full Size Image

View Full Size Imageنوازش دستای تو عادته ترکم نمیشهView Full Size Image

View Full Size Imageفقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جابذارView Full Size Image

View Full Size Imageبه پای عشق من بمون هیچکس و جای من نیارView Full Size Image

View Full Size Imageمهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزنView Full Size Image

View Full Size Imageفقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن منView Full Size Image


 

نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه 25 تیر1388 ساعت 11:34 موضوع | لینک ثابت


بی تو چه سخته

وقتي چشمام پر اشكه وقتي قلبم بي قراره
وقتي پابه پاي ابرا چشم من بارون مي باره
وقتي مثل يه پرنده ميرم و گوشه مي گيرم
وقتي با نبودن تو توي هر لحظه مي ميرم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم بي قرارم
وقتي خواب تو مي بينم خواب عاشقونه ي تو
وقتي كه قطره ي اشكو مي بينم رو گونه ي تو
وقتي قلب عاشقم رو پيش پاي تو مي ذارم
وقتي كه بلور اشكو واسه تو هديه مي يارم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم
تو كه نيستي تو كه نيستي قلب عاشق بي قراره
آرزوي تو رو داشتن باز تو رو يادم مي ياره
هنوزم حس نيازت از تو قلب من نرفته
كاش بدوني كاش بدوني زندگي بي تو چه سخته


 

نوشته شده توسط رحیم در سه شنبه 12 خرداد1388 ساعت 17:27 موضوع | لینک ثابت


اگر..

از آسمان تا زمین راهی نیست!
اگر...
تو ماه شب باشی و من برکه ی کوچک آب!


 

نوشته شده توسط رحیم در سه شنبه 12 خرداد1388 ساعت 17:24 موضوع | لینک ثابت